امروز سه شنبه, 30 آبان 1396


مقاله اي از عليرضا يونسي در استانه هفته معلم
کد مطلب : ۸۷۸۷  / گروه : اخبار /  /  بازدید : ۲۰۹۴
معلّمی؛ هنر انبیاء معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:


موضوع انشای "علم بهتر است یا ثروت" یادتان هست؟ در دوران مدرسه، بارها درباره‌اش نوشته‌ایم. بیشتری‌ها، تقلیدی می‌نوشتند علم؛ چند نفر هم ثروت. اما دست آخر به ما نگفتند علم بهتر است یا ثروت؟ و چرا؟
زمان گذشت تا کسی را دیدیم که معادله‌ی یک‌مجهولی علم و ثروت را به هم ریخت و معلمی را شغل انبیاء نامید؛ و مهم‌ترین وظیفه‌ی معلّم را، هدایت جامعه به سوی الله[1]‏. یعنی آموختن علم و آموزش دادنش، هم‌وزن کار انبیاست! او به ما فهماند عظمت علم، آن قدر است که برای سنجیدن، در میزان ثروت قرار نمی‌گیرد.
و او، خود شد معلم ما؛ و همگی دل دادیم به او - ملت ایران را می‌گویم-. او با سخنان و زندگی معلم‌گونه‌اش، به ما شناساند حقیقت انسانیت را، و معنای دنیا و آخرت را و... . خلاصه، هم پدر بود، هم راهبر، هم سیاست‌مدار، هم...؛ و او را امام نامیدیم، امام خمینی(قدّس‌سرّه)! معلم ما بود و هست و خواهد بود؛ چرا که کار نبی را در عصر آخرالزمان کرد. و شاگرد خلَفش "مرتضی مطهری" آیینه‌ی معلم خود شد و آنچه را از او گرفته بود، در عصر ظلمت تاباند.
شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در  وجود خود محقق سازد و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه  تركيبي  به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا  تمامی تلاشهاي علمي و عملي را  مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد و  با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد. خداوند را مي خوانيم كه او  رابا سالار و سرور شهيدان امام حسين (ع) محشور سازد.

 

هنر معلمي:
معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:
اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم،الذي علم بالقلم، علم الانسان مالم يعلم.(علق: ـ 5)
بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست.
در اين آيات خداوند، خود را «معلم» مي خواند و جالب اين که معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهکار خلقت، يعني انسان آورده است.
مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداده انساني را که هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش داد که اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد:
چو قاف قدرتش دَم بر قلم زد                                                 هزاران نقش بر لوح عدم زد
از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.
معلّم یا شاگرد؟
ما عادت داریم به همه چیز، با دید صوری و اعتباری نگاه کنیم. معلم هم جزء همان چیزهاست. در نظر ما معلم، کسی است که مفاهیمی را یاد می‌گیرد و همان‌ها را به دانش‌آموزان یاد می‌دهد، با آن‌ها سر و کله می‌زند، حقوقی می‌گیرد و بازنشستگی... و تمام!
اما حقیقت معلمی، مسیر است؛ شدن و رسیدن و سپس دست گرفتن است. چگونه؟
"معلِّم"، اول باید خود، "معلَّم" باشد؛ یعنی اول خود بیاموزد، اما نه فقط علم اعتباری دنیا را که فقط به درد عمر محدود می‌خورد، نه به درد انسانیت. باید جانش را در پیشگاه معلِّم هستی(خدا) حاضر کند؛ او که تاج شرافتِ معلِّم بودنش، فقط برای انسان است و بس؛ و اسماء حسنی را در جان انسان‌ها تعلیم داده است: "وَ عَلَّمَ آدَمَ الأسْماءَ كُلَّها"[2].
بهترین شاگردان یعنی حضرات معصومین(علیهم‌السلام) دریافتند که اگر خدا یگانه‌معلِّم است و انسان شاگردش، پس مقامی جز بنده بودن ندارند؛ و اگر خدا هر چه داشته، در وجود آن‌ها تابانده، پس وظیفه دارند آن‌ را منعکس کنند. که شما حتماً می‌دانید هر چه خدا دارد، چیست؛ آری، تمام کمالات و اسماء حسنای خدایی. پس حقیقت علم، در دورن ماست، یافتنی و چشیدنی است؛ نه خواندنی و حفظ کردنی!
و آنان شدند معلِّم بقیه...
این، شد حقیقت الگوی معلمی و شاگردی؛ که تاانسان، انسان است، این شاگردی منقطع نمی‌شود.حال، چنین شاگردی، خود، معلِّم است. وای عزیز، ما جدای از خدا و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و مظاهرشان (خمینی‌هاوخامنه ای های زمان)، چه داریم جز نیاز؟ پس همیشه زانوی شاگردی بر زمین بزن، در برابر فیض معلِّم حقیقی وجود؛ مبادا لحظه‌ای از کلاس، غایب شوی!
یک چشم زدن، غافل از آن یار نباشی
شاید که نگاهی کند، آگاه نباشی
در نهایت در نظام حقیقت، معلِّم، انسانی است که شایستگی یافته پس از تعلّم، آیینه‌ی معلِّمش باشد و دیگران را نور دهد. شاید بگویید: این‌ها که گفتید، همه، علم دین و جان بود؛ پس علم روز، چه می‌شود؟
پیامبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) علم را سه دسته معرفی می‌کنند: "إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلاثَةٌ، آیةٌ مُحْكَمَةٌ أوْ فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ أوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ"؛ خداشناسی، اخلاق، فقه[3]؛ و در ادامه می‌فرمایند: "وَ مَا خَلاهُنَّ، فَهُوَ فَضْلٌ"[4]. یعنی حقیقت علم، آن است که بُعد الهی انسان را ظهور دهد؛ و جز آن، اضافی است. حقیقت علم، دانستن و فهمیدن یک سری الفاظ و مفاهیم نیست؛ بلکه ظهور استعدادهای انسانی است. اما همان طور که حتی خوردن و خوابیدن هم، می‌تواند عبادت باشد و عامل عروج شود، علم روز هم می‌تواند در مسیر انسانیت و وسیله و ابزاری در شناخت اصول سه‌گانه‌ی علم قرار گیرد؛ و معلِّم در حقیقت، مسئولِ شناساندن این اصول با ابزار علم روز و سوق دادن انسان‌ها به آن سه اصل است. بنابراین هر دانش‌آموخته پس از پایان تحصیلات، باید یافته باشد که کیست و ابزار علم را در چه جهتی باید به کار گیرد.
اما بدون آن اصول، علم روز، سودی ندارد و انسانیت را رو به اضمحلال می‌برد. چنان‌که امروز در دنیا می‌بینیم پیشرفت علم بدون در نظر گرفتن خدا، معنویت و اخلاق، چه فجایعی برای حیات انسانی به بار آورده است!
حالا چه کنیم؟
پس از بیان این مطالب، اکنون به راحتی می‌توانیم سخن از وظایف معلم به میان آوریم:
1-    نظر به افق‌های دور و ابدی حیات انسان و پرورش او برای آن غایت؛
2- جهت دادن به آمال و آرزوهای جوانان؛ یعنی به دنیای آن‌ها، جهت آسمانی دهد و آنان را از مرگ در روزمرگی‌ها برهاند؛
3- گره زدن قلب انسان‌ها به معشوق حقیقی، با آموختن اعتقادات و حقایق دینی؛
4- توجه به این نکته که در راه معلِّمی، تنگ‌نظری‌ها، جهل‌ها و انحرافات فراوان هست و صبر در مقابل این فشارها، لازمه‌ی کار است؛
5- ارتباط همیشگی با شاگردان خوب خدا یعنی اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و علمای ربّانی؛
6- دور بودن از دغدغه‌های مقام، پول، شهرت و... و سالم‌سازی محیط علمی و آموزشی.
آری؛ حقیقتاً معلّمی، هنر انبیاست، انبیا!
مي توان در سايه آموختن                          گنج عشق  جاودان اندوختن
اول از استاد، ياد آموختيم                          پس، سويداي سواد  آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم                          از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو                     چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما                         اي به طوفان جهالت نوح  ما
يک پدر بخشنده آب و گل است                  يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين                     آنکه دين آموزد و علم  يقين
                                                                                          مرحوم استاد حسين شهريار
________________________________________
[1]- حدیث بیداری، حمید انصاری، ص192.
[2]- سوره بقره، آیه 31 : و تمام اسماء را به آدم تعلیم داد.
[3]- شرح چهل حديث، ص391.
[4]- الكافی، ج1، ص32.


معلّمی؛ هنر انبیاء
رهگیری نامه های اداری
دفاتر پیشخوان
ساترا
تسما

آمار سایت

امروز10906
مجموع43371804

تمامی حقـوق این سـایت متعلق به استانداری مازندران می باشد .
طراحی ، اجرا و پشتیبانی: مازندنت ساری